این که کم کاری بابام بود یا خواست خدا اصلا مهم نیست.
من خواهر و خواهر زاده خودم رو دارم و دوستشون دارم.
**** **** **** **** ****

تو رو تخت خودت خوابیدی و راحتی
غذات یه خوابی داره و ساعتی
مدرسه میری و شانست واسه زندگی
نمیشه ردش کنی دایی سخت نگیر
تو یه بابا داری که مثله شیر پشته سرته
مامانی که قلبش با قلب تو می تپه
حالا بزگتر می شی و می بینی که زندگی
چطور آدمو خم می کنه ، دایی سخت نگیر
دایی قدر چیزایی رو که داری داشته باش
زندگی مثه رنگه و قلم و تو نقاش
هر جور رنگش کنی همون جور می مونه
نشی جغد شومی تو بومت بخونه
به هر دستی که دست دادی دستتو بپا
دایی بترس از گرگهای آدم نما
تن لختتو بده به کسی که روح لختشو
هدیه می ده بهتو پاش میفته
دایی بپا بکارت روحت خط نیفته
چون این یکی رو کسی تا حالا ندوخته
اگه نخونی و ندونی پس زود خام می شی
سر تو بالا نگه دار نشه رام شی
نگی روسری رو سرته و محدود شدی
حدود رو تو تعیین می کنی زندگی یعنی این
نشه اخم کنی به اون دختر بچه ای که
گلی داره تو دستش و می خواد بهت
بفروشه رو برگردونی و با خودت بگی
فرق داری ،حتما آره فرق داری دایی
اون یه بچه کارگره از پایین شهر
فقر و ترس و سیاهی همراهشن
باباش معتاده دایی ببین صورتشو
اون جای سرخ سیلی سرد پدرشو
فقط نه سال داره تو مدرسه نیست و
طعم تلخ کار رو بدوش کشید و
گلی که پرپر می شه تو دست مشتری
اون گلی که با تلخی ازش می خری
واسه اون گل نیست ، یه لقمه نونه
ضامن اینکه کتک نخوره تو خونه
نپرس تقصیر کیه ،خودت یه روز می فهمی
نپرس قصه ش طولانی دایی
ولی تو قصه خودت رو بکش نقاش
بذار هر کی هرچی هست باشه ، تو خودت باش
بیا ببین دایی تو دوباره ، گلی که کاشته امروز فقط یه خاره
دایی جان قصه ام همیشه گریه داره ، دایی جان قصه ام همیشه گریه داره
|